تبليغاتX
::. نسیم مهربانی .::

ِبسمِ اللهِ الرََّحمنِ الرََّحيم ::=» اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاًوَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً «=:: برَحمَتِكَ يا ارحَمَ الرّاحِمين

منتظران

 

شاید این جمعه بیاید ... !!

شاید ...


 

   

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

 

 


 

نوشته هاي پيشين

 

 

خرداد 1386

اردیبهشت 1386



 

 

 

 

 

 

لوگوي منتظران


 

 

نویسندگان

منتظران
  " امید خسته "
  " بیگدلی "
  " اکتای "
  " مجتبي "
 

نواي دل منتظران

Omide-Khaste.Blogfa

 

 

 

 

 

 

پشتيباني : blogfa

 

 

 

 

This Template Designed By 
omide-khaste
All Rights Reserved

 

 

 

 

 

وقتي براي ظهور آن حضرت معين نشده

وقتي براي ظهور آن حضرت معين نشده

از كتاب غيبت نعماني آمده است كه ابو بصير گفت از حضرت امام جعفر صادق ( پرسيدم و گفتم قربانت گردم خروج قائم ( آل محمد ) چه وقت خواهد بود؟ آن حضرت فرمودند: ما اهل بيت ( پيغمبر ) وقت براي آن معين نمي كنيم و به تحقيق كه رسول خدا فرموده است آن هاكه وقت آن را تعيين مي كنند دروغ مي گويند به درستي كه پيش از خروج قائم پنج علامت است :

اول صداي آسماني در ماه رمضان

دوم خروج سفياني

سوم خروج خراساني

چهارم كشته شدن نفس زكيه

پنجم فرو رفتن زمين در بيابان بيداء ( كه نزديك مكه است )

پس از آن فرمود لابد است كه پيش از خروج قائم دو طاعون پديد آيد يكي طاعون سفيد و ديگري طاعون سرخ.

گفتم قربانت شوم طاعون سفيد چيست و طاعون سرخ كدام است؟

فرمودند طاعون سفيد مرگ سريع است و طاعون سرخ شمشير( يعني جنگ و خونريزي ) و قائم خروج نمي كند مگر آنكه در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان از وسط آسمان منادي نام او و پدرش را بگويد .

گفتم : چگونه منادي ندا مي كند؟

فرمود : مي گويد آگاه باشي كه فلاني پسر فلاني قائم آل محمد است ، كلام او را بشنويد،‌امر او را اطاعت كنيد.پس هيچ صاحب روحي نيست مگر آنكه اين صدا را مي شنود ، ‌آنها كه خوابيده اند بيدار مي شوند و از اتاق به حياط خانه مي آيند و دختران از پس پرده بيرون مي دوند و همراه با آن صداي قائم ( ع ) خروج مي كند و آن صدا صداي جبرئيل است.

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386 توسط منتظران  |   | 

... " خشم خنجر " ...

غربتی بر شانه هایم بی قراری می کند

سینه ام را خشم خنجر آبیاری می کنـد


آخرین جا مانده ی کوچ پرستوهای عشق

تا بهار چشم تو ، چشم انتظاری می کند


یک کبــوتر بـچه در ایـوان ویـران سکـــوت

بر سر نعش دل من ، سوگواری می کنـد


تا بیـایی ، زیـر بـار مهـلک دلـــواپـسی

شانـه هـای نا توانـم پـایداری می کنـد


تکیه گاهی نیست جز یادت که جسم خسته را

در هجـــــــــــوم تنـــد بـــاد آهـ یــاری می کنـد


خوب می دانم ! شبی شولا به دوش عاطفه

شانـه ام را فـارغ از این زخــم کـاری می کند


آن کـه با هرم نفس هـایش دلـم را زنده کرد

قـطب یـخ بنـدان شعـرم را بـهاری می کنـد

 صلواه بفرست بر محمد و خاندش

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 توسط منتظران  |   | 

تقدیم به آقا امام زمان

من که نادیده خریدار گل روی توام                                            چون گدایان همه جا معتکف کوی توام 

همه شب در پی تو دیده به در می دوزم                                     بخدا منتظر آن رخ دلجوی توام     

نروم غیر سر کوی تو در جای دگر                                             همچو شانه بنگر در خم گیسوی توام

گره افتاده به کارم ز غم دوری تو                                              گرچه دورم ولی مست از آن بوی توام

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 توسط منتظران  |   | 

" حالات چند ساعت قبل از فرا رسیدن مرگ "

شهادت صدیقه طاهره  راضیه المرضیه  حضرت فاطمه زهرا س را به شما دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت مخصوصا محضر فرزند منتقمش حضرت مهدی عجه الله تعالی فرجه الشریف تسلیت میگویم

ان شاالله که با عمل نمودن به احادیث آنحضرت  در روز قیامت از شفای بیکرانش بهره مند شویم

در اخر این نکته مهم را عرض کنم که وقتی مسمسار به سینه حضرت فاطمه زهرا س اصابت میکند حضرت در ان هنگام نه حضرت علی را صدا میکند نه امام حسن و نه امام حسین و نه حضرت زیبت را بلکه آقا امام زمان حضرت مهدی عج را صدا میکنند.این وبلاگ هم لوگویش را بر همین اساس ساخته که اگر دقت کرده باشید تنها یک لوگو نیست بلکه یک جریان با عظمتیست که امروز همه شیعیان ماتمش هستند. التماس دعا

الآن وقت آن هست که آقایمان را صدا کنیم و بگوییم

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

 

عيادت ابوبكر و عمر از حضرت فاطمه(عليها السلام)

در آخرين روزهاى زندگى حضرت فاطمه(عليها السلام) ابوبكر و عمر به فكر افتادند تا شايد با عيادت از حضرت فاطمه(عليها السلام) و عذر خواهى از او و با جلب رضايت حضرت فاطمه(عليها السلام) از تبعات منفى رفتارهاى گذشته بكاهند. آنها به هر طريق ممكن و با اصرار زياد حضرت على(عليه السلام) را متقاعد ساختند تا اين ملاقات صورت پذيرد.

از جمله منابع اهل سنت كه به نقل مشروح جريان اين ملاقات پرداخته اند مى توان كتب «كفاية الطالب» و «الامامة و السياسة» و «اعلام النساء» را نام برد.

«ابوبكر و عمر با خواهش و اصرار فراوان به بالين فاطمه(عليها السلام)آمدند، همين كه نشستند فاطمه(عليها السلام) از آنها روى برگرداند و صورت به جانب ديوار كرد. آنها سلام كردند، امّا فاطمه(عليها السلام)به آنها پاسخ نداد. ابوبكر در محبت پيامبر و دخترش سخن گفت. فاطمه(عليها السلام) به ابوبكر و عمرگفت: آيا اگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)حديثى فرموده باشد و شما هم آن را شنيده باشيد، حاضريد شهادت دهيد كه ما آن را شنيده ايم؟ گفتند: بلى شهادت مى دهيم. فاطمه(عليها السلام) فرمود: من شما را به خدا سوگند مى دهم آيا نشنيده ايد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة فقد احبنى، و من أرضى فاطمة فقد ارضانى و من أسخط فاطمة و فقد أسخطنى».

رضاى فاطمه(عليها السلام)، رضاى من است و غضب فاطمه(عليها السلام)غضب من است، هر كس فاطمه(عليها السلام) را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه فاطمه(عليها السلام) را راضى بدارد مرا راضى داشته و هر كس فاطمه(عليها السلام)رابه خشم آورد، مرا به خشم آورده؟ گفتند: بلى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)اين را شنيديم. فاطمه(عليها السلام) سپس فرمود: «فانّى اشهد الله و ملائكته أنكما اسخطتمانى و ما أرضيتمانى، و لئن لقيت النبى لأشكونكما اليه».

خدا و ملائكه را شاهد و گواه مى گيرم كه شما دو نفر (ابوبكر و عمر) مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد، اگر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد.

ابوبكر گريست و گفت: «انا عائذ بالله من سخطه و سخطك يا  فاطمه».

پناه به خدا مى برم از غضب رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و غضب تو اى فاطمه(عليها السلام)! چنان گريه كرد و سخنان فاطمه در او اثر گذاشت كه نزديك بود قالب تهى كند.

فاطمه(عليها السلام) مرتب مى فرمود: «و الله لادعونّ الله عليك عند كلّ صلوة اُصَلّيها».

به خدا قسم در هر نمازى كه مى خوانم تو را نفرين مى كنم.

(كفاية الطالب، محمد بن يوسف گنجى، باب99 و الامامة و السياسة، ابن قتيبة، ج1، ص13 ـ 14 و اعلام النساء، عمررضاكحاله، ج4، ص131.)

از جمله بزرگان شيعه كه جريان اين ملاقات را نقل كرده اند مى توان از «سليم بن قيس»، «شيخ صدوق»، «سيدبن طاووس» و... نام برد.

(كتاب سليم بن قيس، ترجمه انصارى، ص567 ; علل الشرايع، شيخ صدوق، ج1، ص186)

«عبدالفتاح عبدالمقصود» در پايان نقل اين ماجرا مى نويسد:

«چه كلماتى!. كه ضربه سخت شمشير از آن سبك تر بود! گويا زمين از زير پاى اين دو كشيده شد و مانند آسيا سنگ به گردش درآمد، از ضربه اين كلمات سرگيجه گرفتند و برخاسته خانه را ترك گفتند و دل از رضايت خاطر و قلب مجروح فاطمه كندند. اكنون هردو پى برده اند كه تا چه اندازه دل زهرا را به درد آورده، چه خشمى را بر خود برانگيخته اند...».

(الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيدمحمود طالقانى، ج1، ص333)

و در جايى ديگر در تحليل ريشه هاى خشم و غضب حضرت فاطمه(عليها السلام)بر  ابوبكر و عمر كه تا روزهاى پايانى عمر آن حضرت همچنان توفانى است  مى نويسد:

«من باور ندارم كه ميراث فدك، به تنهايى، تا اين اندازه خشم فاطمه را بر ابابكر برانگيخته باشد... اگر ابابكر گمان برده كه فاطمه براى اين مال ناچيز از او آزرده شده، جواب فاطمه به ابوبكر اين گمان را از ميان مى برد، چه در اين جواب كمترين اشاره اى بدين موضوع نكرده است. زيرا آن چنان كه من مى بينم، در حريم طبع و خلق فاطمه علاقه و محبتى به مال نبود،...»

(همان، ص332)

و باز توجه شما خواننده منصف و حق طلب را به اين سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)جلب  مى كنم:

فاطمة بضعة منّى فمن اغضبها اغضبنى». فاطمه پاره تن من است. هركه او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده.

«يا فاطمة ان الله يغضب لغضبك و يرضى لرضاكِ». اى فاطمه! خداوند به غضب تو غضب مى كند و به خشنودى تو خشنود مى گردد.

 وصيت حضرت فاطمه(عليها السلام)

از جمله وصيتهاى حضرت فاطمه(عليها السلام) به على(عليه السلام) اين بود كه: بدنش را شبانه غسل داده و كفن كند و به خاك بسپارد و هيچيك از كسانى كه بر او ستم كرده اند در نماز و تدفينش حاضر نباشند.

اين موضوع را در ميان منابع مختلف بررسى مى كنيم.

 منابع اهل سنت:

در كتاب «صحيح بخارى» آمده است:

«... فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت و عاشت بعد النبى(صلى الله عليه وآله وسلم) ستة اشهر، فلما توفيت دفنها زوجها علّى ليلا و لم يؤذن بها ابابكر و صلى عليها».

(صحيح بخارى، ج5، ص177 و ج4، ص96)

... فاطمه(عليها السلام) بر ابابكر خشمگين و از او متنفر بود و با او سخن نگفت تا وفات نمود. او پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شش ماه زنده ماند. هنگامى كه وفات يافت على(عليه السلام) او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را مطلع نساخت و خود بر بدنش نماز گذارد.»

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386 توسط منتظران  |   | 

پناه!

پناه!


مولایمان حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) همواره می فرمودند :

پیامبر (ص) در میدان نبرد نزدیکترین ما به دشمن بود؛ و چون دشمنان نزدیک شده و ما را محاصره می نمودند، بانگ نعره ها و رجزها و شیهه اسب ها با چکا چک شمشیرها در هم آمیخته، وحشت بر قلبها مستولی می گشت، و آنگاه که شمشیرهای برّان به سرعت در هوا می چرخید و چون فرود می آمد پیکری در خون می غلطید و به یکباره تنور جنگ داغ می شد، در آن هنگامه کارزار ما همگی به سوی پیامبر (ص) شتافته و در پناه ایشان خود را از هجوم دشمن محفوظ می داشتیم.

و اما اکنون :

در میدان و عرصه امتحان غیبت، که دشمنان به صدها طرح و نقشه و با انواع سلاح و وسیله، هر روز با نیرنگی تازه و سبکی مدرن به سمت ما هجوم آورده و هویّت اعتقادی مان را مورد تهدید قرار می دهند، امروز در نبود رسول خدا (ص) چاره ما چیست؟ چه باید کرد؟

آیا برای ما درماندگان عصر غیبت، پناهی جز دامان پر مهر پدر مهربانمان امام عصر (عج) هست؟

آیا این حمله ها و تهاجم ها ما را به سمت مولایمان نمی راند و آیا فرصت و بهانه ای برای این نمی شود که بیش از پیش به آن بزرگوار نزدیک شده و با او مأنوس گشته و در آغوش محبتش آرام بگیریم و از اضطراب و پریشانی رها شویم؟!

آیا مولایمان خود نفرموده که خداوند به سبب وجود من بلا را از اهل و شیعیانم دور می گرداند (بحار، ج ۵۲، ص ۳۰)

پس این خود می تواند همان نوید رسول خدا(ص) باشد که فرمودند:

«اگر شما می دانستید که زندگی شما در میان دشمنان و شکیبایی شما بر آزار آنها چه فضیلتی برای شما دارد، دیده هایتان روشن می شد

(روزگار رهایی ج۱ ص ۳۵۵)

در ضمن دوستانی که می خواهند دعای عهد
گوش کنن می تونن  دانلود  کنن ...

| +| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط منتظران  |   | 

یا بقیه الله

| +| نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط منتظران  |   | 

" محکوم انتظار "

ای مطلع تمـام غـزل های ناب من

بارانی ام ، طلوع کن ای آفتاب من


تا کـوچه کوچه خلوتـم از شعر پر شود

یک شب بیا به خلوت آغوش خواب من


دست مرا بگیر ، که در امتداد عشق

سـردر گـم سـراب نباشد شتـاب من


در کوچه های مضطرب خاطرم بمان

تـا ذره ذره آب شـود اضـطــراب مـن


دستی بکش به جام به جا مانده ی دلم

تا رنگ و بـوی عشق بگیـرد شـراب مـن


محکـوم انتـظارم و تـا صبـح روی تـو

حسی غریب می چکد از التهاب من


پیش از غروب شعر منتظران طلوع کن

ای مـطـلـع تمـام غــزل های نـاب مـن

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 توسط منتظران  |   | 

چشم به راه سپیده

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلداده ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.

ابرهاي اجابت

بارالها! عرصه بر گل تنگ شد
روح شبنم در صحاري سنگ شد
بارالها! ناودانهامان كرند
خوشه هامان خسته و ناباورند
خاك ما نسبت به گل مسئول نيست
كشت شبنم بين ما معمول نيست
ما به تعويق زمان افتاده ايم
ما به كنج كهكشان افتاده ايم
از تو مي جوييم سمت باد را
سايه هاي سبز بي فرياد را
ما گرفتاريم با جرمي جهول
در ظلومستان عصري بي رسول
رقص ما برگرد تشييع تن است
بهترين آوازمان از شيون است
ما گرفتاريم در قرني مذاب
زير سقف سرب عصري لاكتاب
خاك خواهان، دشمن سنجاقكند
دوستداران شقايق اندكند
نهر راه سبزه را گم كرده است
نرخ زيبايي تورم كرده است
جز صداي شوم شبنم خوارها
نيست باغي در طنين سارها
نسترن رسواي خاص و عام شد
خون داوودي مباح اعلام شد
زاهدان رفتند شب با قافله
نيست آواز نماز نافله
هيچ كس با گريه خود قهر نيست
لولي بربط زني در شهر نيست
ماه رفت و ياس ها ياغي شدند
سيب هاي كرمكي باغي شدند
كودكان با ني لبك بيگانه اند
دختران در حسرت پروانه اند
ما به سوي آبهاي ناگوار
بسته ايم از بركه بابونه بار
اي خدا! آواز ده خورشيد را
بين ما تقسيم كن توحيد را
گله اي بخش از شبانان امين
رسم شيون را برانداز از زمين
دست هر آلاله يك بيرق بده
كسب و كار باد را رونق بده
قفل شب هاي «حرا» را باز كن
كوه بعثت را طنين انداز كن
از زمين بردار رسم لرزه را
منزوي كن آبهاي هرزه را
                                                احمد عزيزي

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط منتظران  |   | 

اول کار

الـهـــی !

هر شادی که بی توست اندوه آن است .

هر منزلی که نه در راه توست زندان است .

هر دل که نه در طـلب تـوست ویـران است .

یـک نـفـس بــا تـو بـه دو گیـتــی ارزان است.

یک دیدار از آن تو به صد هزار جان رایگان است.

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 توسط منتظران  |   |